تبصره گیل، یادداشت اختصاصی – صادق پنجهای وکیل پایه یک دادگستری: کمآبی در تهران دیگر تنها مسئلهی اقلیم نیست، نشانهی آشفتگی در زیستجهان ماست. منابع آبی کشور، بنا بر اعلام رسمی، در وضعیت فوقبحرانی قرار دارند و پاییز نیز بارانی به خود ندیده است. احتمالا اگر اوضاع وخیم شود، مردم در جستوجوی پناه و آرامش، راهی گیلان میشوند؛ گیلانی که هنوز سبز است، هنوز نفس میکشد، و هنوز امیدی در دل بارانهایش مانده است.
اما در پس این کوچِ ناآرام، واقعیتی نهفته است که به تعبیر اولریش بک(Ulrich Beck) جامعه شناس آلمانی، نشانهی «جامعهی مخاطرهآمیز» است؛ جامعهای که بحرانها را پیشبینی میکند اما توان مواجههی ساختاری با آنها را ندارد. امروز در رشت و حومه، بحران به شکل بیصدا اما پیوسته در حال گسترش است. تراکم بیرویهی خودروها، دفنگاهها لبریز از زبالهی سرافان، دو فاضلابخانهی بلاتکلیف گیلان که روزی زرجوب و گوهررود بودند، گرانی افسارگسیختهی مسکن، و فرسایش فرهنگ بومی از جمله آفات این کوچ خواهد بود.
جنگ اخیر میان ایران و رژیم صهیونیستی نیز این روند را تشدید کرد. ترس و ناامنی روانی، مردم را به سوی حاشیهی شمالی کشور کشاند. گیلان، در نگاه بسیاری، نه مقصد گردشگری، که – به زعم زیگموند باومن Zigmunt Bauman جامعهشناس لهستانی- «پناهگاه اضطراب» شده است. این همان چیزی است که باومن از آن بهعنوان مدرنیتهی سیال یاد میکند؛ جهانی که در آن، خانهها، هویتها و روابط اجتماعی موقتیاند و پایداری، مفهومی نایاب شده است.
از چهارشنبهها شهر چهرهای دیگر به خود میگیرد؛ جادهی قزوین–رشت شلوغ میشود، پلاکهای غیربومی در خیابانها بیشتر به چشم میآیند و شهر حالوهوای توریستی پیدا میکند. رستورانها و ویلاها پر میشوند، اما جمعهشب دوباره شهر آرام میگیرد — و ما میمانیم و ترافیک، زباله و خیابانهایی که در سکوت، خسته به نظر میرسند. این رفتوآمد موقت، نه اقتصاد شهر را پایدار میکند، نه برای مردم بومی نفعی دارد؛ فقط فشار زیرساختی را بیشتر میکند و فاصلهی طبقاتی را عمیقتر.
خانههای روستایی یکییکی جای خود را به ویلاهای سیمانی میدهند؛ زمینهای حاصلخیز زیر بتن مدفون میشوند و زبان بومی،که هویت گیلانی است، در هیاهوی سبک زندگی تازه به حاشیه میرود. در این میان مردم بومی با فشار تورم و گرانی آرامآرام از مرکز شهر رانده میشوند. آنگونه که پیر بوردیو Pierre Bourdieu جامعهشناس فرانسوی میگوید، سرمایهی اقتصادی تازهواردان دارد سرمایهی فرهنگی جامعهی میزبان را میبلعد.
اما پرسش اصلی همینجاست:
استراتژی مدیریت بحران در استان گیلان کجاست؟
استانداری، شورای شهر رشت، شهرداری، سازمان مدیریت بحران و نهادهای برنامهریز شهری چه تدابیری اندیشیدهاند؟ غافلگیری دیگر معنایی ندارد. از امروز باید دنبال علاج واقعه باشد، مگر اینکه باورداشته باشند، بحرانی وجود ندارد و نخواهد آمد!
وقتی مهاجرت، کمآبی، زباله، ترافیک و گرانی در هم تنیده شوند، نقش نهادهای انتظامی و قضایی نیز پررنگ خواهد شد. دعواها بیشتر خواهد شد، نحوهی ارتکاب جرایم نیز تغییر خواهد کرد، و احتمالاً در این کوچ اجباری عدهای بزهکار حرفهای نیز خود را به استان گیلان خواهند رساند، و شاید امنیت استان تحت تأثیر این افتاق قرار گیرد.
بنابراین به نظردادگستری استان گیلان و نیروی انتظامی باید نه در مرحلهی واکنش، که در مرحلهی پیشگیری و سیاستگذاری حضور داشته باشند؛ برای برقراری نظم و امنیت، مقابله با بیعدالتی و مراقبت از حقوق اجتماعی مردم.
گیلان هنوز فرصت دارد. هنوز میتوان بهجای گسترش بیمرزِ شهر، به احیای توازن میان زمین، آب و زندگی اندیشید. به شهری که نه فقط محل اقامت، بلکه خانهی انسان باشد. آینده را نمیشود از دل هشدارها پیشگویی کرد، اما میشود از همین امروز نشانهها را جدی گرفت. زیرا همانطور که اولریش بک گفته است، در جامعهی بحرانزده، غفلت از خطر، خود خطرناکترین خطر است. بنابراین به نظر، نجات از کمبود بحران آب، نه با لوله و سدسازی، بلکه با سیاست درست، عدالت و آگاهی جمعی ممکن خواهد بود.